نامه چهل و پنجم .... یکساله شدن پسر نازنینم
تولدت مبارک عزیز دل مامان و بابا
رادین گلم باورم نمیشه که یکسال گذشت و تو نازنین پسرم حالا شدی یکساله.
دقیقا پارسال در همین لحظه من بیمارستان بودم و شما 40 دقیقه دیگه به دنیا اومدی. از ساعت 9 شب مدام دارم اون لحظات رو با خودم تداعی میکنم و غرق در شادی میشم. واقعا یادش بخیر. وقتی برای اولین بار چهره نازنیت رو در اتاق عمل دیدم و حالا اون چهره نوزادی شیرین تبدیل شده به یه چهره خوشگل و دوست داشتنی.
رادین گلم، این یکسال خیلی زود برامون گذشت . گذر زمان رو با تو نازنین اصلا نمیشه احساس کرد. لحظاتی که مطمئن هستم بعدها خیلی یادش خواهم کرد و مدام دلتنگیش رو میکنم. همین حالا هم وقتی عکسها و فیلمهای مربوط به چند ماه پیش رو میبینم کلی دلتنگ اون روزها میشم. به هر حال زمان در جریانه و گذر ازش ناخواسته.
عزیزم تولد امسالت مصادف شده با شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و به خاطر همین موضوع برای روز تولدت نمیشه جشن گرفت . قرار شده تولدت رو برای روز پنج شنبه یعنی 7 اردیبهشت، خونه مامان بزرگها برگزار کنیم. پنج شنبه خونه مامان زهره میریم و اونجا همراه با خاله ها برات جشن میگیریم. همون پنج شنبه شب، خونه بابابزرگ میریم و همراه با عموها جشن برگزار میکنیم.
عسل مامان، الان در خواب نازنین در کنارم هستی و وقتی به خواب رفتی بالای سرت نشستم و با چشمان پر از اشک بهترینها رو از خدا برات خواستم. امیدوارم به حق این شب عزیز (شهادت حضرت فاطمه زهرا) همیشه در صحت و سلامت کامل باشی و طول عمر زیاد و بابرکتی داشته باشی. همیشه شاد و سربلند باشی و ما هم به وجودت افتخار کنیم.


نامه چهل و پنجم .... یکساله شدن پسر نازنینم 

